خرید بک لینک
تو یه حال بهم زن فاشیستی که به جز موبایلی که دستشه باقیه وجودش در قرن هیژده زندگی می کنهخاله زنک بازی رو تا حدود یه هنر والا ارتقا دادی آدمو یاد شازده های روی قلیون میندازی اونقدر واپس گرا و بچه از نظر تاریخیو نوشته هات افتضاحهتو بدرد هنر نمی خوری فقط شوهرداری و پول در آوردنتو بهمون نسبت که من میگم بیهوده ایحوصلم سر رفتباورم نمی شه من به هذیون هات گوش میکردم و کلمه به کلمه ت رو می خوندمنمی دونم این چند هزارمین باری که این حرافارو  تکرار میکنم  توی این نه ماه  تا یادم نره .. که یادم نمیرههمش از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف رستمیان تاريخ: جمعه 27 شهريور 1405 ساعت: 12:53

این نیز می گذرد...

سنجد من اگه تو رو نداشتم اگه تو نبوی اونوقت اونوقت باید چیکار می کردم هان؟ سنجد یادته یه شب بهم پیام دادی گفتی امشب ازون شب های مهمه برات در صندوق و بستی و معلوم نیست دیگه کی و چجوری باز بشه امشب منم در صندوقمو بستم معلوم دیگه کی و چجوری و برای کی باز بشه اما این بهترین کاری بود که میتونستم برای خودم بکنم سنجد دعا کن برام خیلی تنهام

برچسب: نویسنده: یوسف رستمیان تاريخ: جمعه 27 شهريور 1405 ساعت: 12:53

بودن یا نبودن؟ اما چه بودنی چه نبودنی

برچسب: نویسنده: یوسف رستمیان تاريخ: پنجشنبه 22 دی 1401 ساعت: 17:53

روزها به خودکشی فکر می کنم

شبها به زندگی

وایس وِرسا

برچسب: نویسنده: یوسف رستمیان تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 15:36

سنجد من اگه تو رو نداشتم اگه تو نبوی اونوقت اونوقت باید چیکار می کردم هان؟

سنجد یادته یه شب بهم پیام دادی گفتی امشب ازون شب های مهمه برات در صندوق و بستی و معلوم نیست دیگه کی و چجوری باز بشه

امشب منم در صندوقمو بستم

معلوم دیگه کی و چجوری و برای کی باز بشه

اما این بهترین کاری بود که میتونستم برای خودم بکنم

سنجد دعا کن برام

خیلی تنهام

برچسب: نویسنده: یوسف رستمیان تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 0:51

زود باش احمق بازی در بیار حوصلم سر رفته تو یه حال بهم زن فاشیستی که به جز موبایلی که دستشه باقیه وجودش در قرن هیژده زندگی می کنه خاله زنک بازی رو تا حدود یه هنر والا ارتقا دادی آدمو یاد شازده های روی قلیون میندازی اونقدر واپس گرا و بچه از نظر تاریخی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف رستمیان تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 6:23

یک سری عادت ها و ژست هایی داشت که برای من ناخوشایند بود. نمی دانم تا به حال با این آدم هایی که زل می زنند به دهان شما و همزمان حرف های شما را زیر لبی می گویند برخورد داشته اید یا نه، وقتی حرف می زدم همزمان با ریتم لب های من، لب هایش را تکان میداد گویادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف رستمیان تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 3:36

نه نا امیدم نه با امید. روزها برای خودشان می آیند و می روند. من این زندگی را نمی خواهم به من خوش نمی گذرد هیچ چیز از ته دل شادم نمی کند کاش می شد رفت جایی و خود را کشت دلم می خواست تا می توانم خودم را بزنم و بعد هم دلم برای خودم بسوزد. وصله ی نا جورم ..

در اوج زشتی و حقارتم هیچ چیز خوبی ندارم

ولی خیلی تلاش کردم که خوب باشم خیلی تلاش کردم

اما نشد

متاسفم سارا که فقط از تو یک آدم افسرده ساختم

می خواستم شاد باشی

اما نشد

برچسب: نویسنده: یوسف رستمیان تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 3:36

تدریس شاید به ظاهر کار سختی نباشه(در مقایسه با شغل قبلی ام) اما برقراری ارتباط با بچه ها خیلی سخته مخصوصا برای آدمی مثل من بیشتر اوقات همه اش به خودم می گم صبر کن تا تجربه بدست بیاری. یکی اینکه از بعضیا هیچ خوشم نمیاد ولی همه اش به خودم می گم مجبوریادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف رستمیان تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 3:36

صفحه بندی