و او آغاز رفتن شد..

خرید بک لینک
یک سری عادت ها و ژست هایی داشت که برای من ناخوشایند بود. نمی دانم تا به حال با این آدم هایی که زل می زنند به دهان شما و همزمان حرف های شما را زیر لبی می گویند برخورد داشته اید یا نه، وقتی حرف می زدم همزمان با ریتم لب های من، لب هایش را تکان میداد گویی بخواهد دیالوگ های مرا همزمان با من اما به صورت میوت بخواند. از این حرکت متنفرم..

یا اینکه بعضی چیزها را چند بار تعریف میکرد تا مرا قانع کند که یک وقتی فکر نکنم دروغ می گوید. یا مثلا می گفت آب ماب نمیخوای؟ ماب دیگر چیست! غذا مذا خوردی کار مار نمی ری خبر مبر نداری دیر میرت که نشده لاب لاب لاب ..

برای یک خاطره اینقدری خندیدیم که حالت جنون به-مان دست داده بود. گاهی وقتی خیلی می خندم احساس مرگ می کنم احساس می کنم دیوانه شده ام احساس می کنم دارم از دست می روم

خودش هم اینقدر خندید که داشت گریه می کرد کم مانده بود بگوید دیدی سارا چه غلط ملطی کردیم؟

دلم به حال جفتمان سوخت.


برچسبها: حرف های خودمانی این چرخه تکرار دارد .....

ما را در سایت این چرخه تکرار دارد .. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 92 تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 3:36

صفحه بندی