بسی رنج بردم ام
-
تاریخ: 1405/6/27 ساعت: 12:53
تو یه حال بهم زن فاشیستی که به جز موبایلی که دستشه باقیه وجودش در قرن هیژده زندگی می کنهخاله زنک بازی رو تا حدود یه هنر والا ارتقا دادی آدمو یاد شازده های روی قلیون میندازی اونقدر واپس گرا و بچه از نظر تاریخیو نوشته هات افتضاحهتو بدرد هنر نمی خوری فقط شوهرداری و پول در آوردنتو بهمون نسبت که من میگم ...
این نیز می گذرد
-
تاریخ: 1405/6/27 ساعت: 12:53
سنجد من اگه تو رو نداشتم اگه تو نبوی اونوقت اونوقت باید چیکار می کردم هان؟ سنجد یادته یه شب بهم پیام دادی گفتی امشب ازون شب های مهمه برات در صندوق و بستی و معلوم نیست دیگه کی و چجوری باز بشه امشب منم در صندوقمو بستم معلوم دیگه کی و چجوری و برای کی باز بشه اما این بهترین کاری بود که میتونستم برای خود...
-
تاریخ: 1401/10/22 ساعت: 17:53
بودن یا نبودن؟ اما چه بودنی چه نبودنی
این چرخه تکرار دارد ..
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 15:36
روزها به خودکشی فکر می کنم شبها به زندگی وایس وِرسا
این نیز می گذرد...
-
تاریخ: 1396/9/10 ساعت: 0:51
سنجد من اگه تو رو نداشتم اگه تو نبوی اونوقت اونوقت باید چیکار می کردم هان؟ سنجد یادته یه شب بهم پیام دادی گفتی امشب ازون شب های مهمه برات در صندوق و بستی و معلوم نیست دیگه کی و چجوری باز بشه امشب منم در صندوقمو بستم معلوم دیگه کی و چجوری و برای کی باز بشه اما این بهترین کاری بود که میتونستم برای خود...
بسی رنج بردم ام ...
-
تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 6:23
زود باش احمق بازی در بیار حوصلم سر رفته تو یه حال بهم زن فاشیستی که به جز موبایلی که دستشه باقیه وجودش در قرن هیژده زندگی می کنه خاله زنک بازی رو تا حدود یه هنر والا ارتقا دادی آدمو یاد شازده های روی قلیون میندازی اونقدر واپس گرا و بچه از نظر تاریخی
و او آغاز رفتن شد..
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 3:36
یک سری عادت ها و ژست هایی داشت که برای من ناخوشایند بود. نمی دانم تا به حال با این آدم هایی که زل می زنند به دهان شما و همزمان حرف های شما را زیر لبی می گویند برخورد داشته اید یا نه، وقتی حرف می زدم همزمان با ریتم لب های من، لب هایش را تکان میداد گوی
چیزی در من شکسته شده
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 3:36
نه نا امیدم نه با امید. روزها برای خودشان می آیند و می روند. من این زندگی را نمی خواهم به من خوش نمی گذرد هیچ چیز از ته دل شادم نمی کند کاش می شد رفت جایی و خود را کشت دلم می خواست تا می توانم خودم را بزنم و بعد هم دلم برای خودم بسوزد. وصله ی نا جورم .. در اوج زشتی و حقارتم هیچ چیز خوبی ندارم ولی خی...
از سری مشکلات کار کردن و پول در آوردن
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 3:36
تدریس شاید به ظاهر کار سختی نباشه(در مقایسه با شغل قبلی ام) اما برقراری ارتباط با بچه ها خیلی سخته مخصوصا برای آدمی مثل من بیشتر اوقات همه اش به خودم می گم صبر کن تا تجربه بدست بیاری. یکی اینکه از بعضیا هیچ خوشم نمیاد ولی همه اش به خودم می گم مجبوری